سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

123

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

أبى القلب منّى أن يخادع بالمكر * بقتل ابن عفّان أجر إلى الكفر و إنّى لعمرى ذو دهاء و فطنة * و لست ابيع الدّين بالرّشح و الوفر أ ليس صغيرا ملك مصر ببيعة * هى العار فى الدّنيا على الآل من عمرو « 1 » سيف از قول هشام بن محمد نقل كرده است كه عمرو در پاسخ معاويه چنين نوشت : معاوية لا أعطيك دينى و لم أنل * به منك دينا فانظرن كيف تصنع فإن تعطنى مصرا فاريح بصفقة * أخذت بها شيخا يضرّ و ينفع « 2 » ( 1 ) پس معاويه نوشت : مصر را به عنوان طعمه و نصيب به تو بخشيدم و شاهدانى بر آن گواه گرفتم ! عمرو آن شب را بيدار ماند و تمام شب را فكر مىكرد ، پس غلامش را به نام وردان كه - جايى در مصر منسوب به او بود و بدان جا سوق وردان مىگفتند - صدا كرد و به او گفت : وردان ! نظر تو چيست ؟ وردان گفت : البته با على آخرت هست و از دنيا خبرى نيست و با معاويه دنيا هست و از آخرت خبرى نيست و آنچه با على است ماندگار است و آنچه با معاويه است فانى ! همين كه صبح شد ، عمرو عاص بر اسب سوار شد و عبد اللّه بن عمرو به همراه او بود و مىگفت : نزد معاويه مرو ، آخرتت را به دنياى فانى مفروش ! در حالى كه عمرو همچنان سرگردان و دودل حركت مىكرد تا بر سر يك دوراهى رسيد كه يكى به مدينه مىرفت و ديگرى به دمشق سر دوراهى ايستاد سپس سر اسبش را به سمت دمشق برگرداند و گفت : معاويه با ما همراه‌تر از على است و نزد معاويه آمد . ( 2 ) سيره‌نويسان گفته‌اند : على ( ع ) آن سال در پنجم شوال از نخيله به سمت شام حركت كرد و ابو مسعود انصارى را در كوفه به جاى خود گذاشت ، در مداين فرود آمد و به هنگام

--> ( 1 ) دلم قبول نمىكند ممكن است كه با مكر و حيله فريب خورده و به بهانه قتل عثمان به سوى كفر كشيده شوم و براستى كه من شخصى هوشيار و زيركم و كسى نيستم كه دينم را به يك آب بينى و بيشتر بفروشم آيا حكومت مصر در برابر بيعت با تو ناچيز نيست ؟ ! براستى كه آن براى خاندان عمرو عاص در دنيا يك ننگ و عار است ! ! [ البته در آخرت هم عذابى دردناك ! - م . ] ( 2 ) اى معاويه ، من دينم را بى آن كه از طرف تو به دنيايى برسم به تو نمىبخشم ، پس ببين كه با من چگونه عمل مىكنى ؟ پس اگر مصر را به من ببخشى در اين معامله سود زياد برده‌ام و تو در برابر آن پير مردى را خريده‌اى كه مىتواند سود و زيان برساند !